هوش هیجانی و راز موفقیت در معاملات

هوش هیجانی و راز موفقیت در معاملات

هوش هیجانی

هوش هیجانی:

چرا برخی مدیران از توانایی بالاتری برای هدایت و رهبری سازمان شان برخوردارند؟ نظر بزرگان جهان از جمله آقای گلمن در مورد هوش هیجانی را می دانید؟ اگر میخواهید در مورد به کار بردن درست هیجان ها بدانید و یا عوامل موثر بر هوش هیجانی را بدانید در اداه این مقاله همراه ما باشید.

هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی (EMOTIONAL INTELLIGENCEL):

شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان های خود و دیگران است. به عبارت دیگر شخصی که Ei بالایی دارد، سه مولفه هیجان هارا به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می کند:
مولفه شناختی، مولفه فیزیولوژیکی و مولفه رفتاری.

متون علم مدیریت بر این باورند که رهبران و مدیران، با هوش های هیجانی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترل شان دارند. کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند می توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند تفکر و اقدامات شخصی استفاده کنند.
هوش هیجانی، اصطلاح فراگیری است که مجموعه گسترده ای از مهارت ها و خصوصیات فردی را در بر گرفته و به طور معمول به آن دسته مهارت های درون فردی و بین فردی گفته می شود که فراتر از دایره مشخصی از دانش های پیشین، چون بهره هوشی و مهارت های فنی یا حرفه ای است.

دانیل گلمن معتقد است، هوش عاطفی بالا مشخص می کند که چرا افرادی با بهره هوشی متوسط (Intelligence quotient: IQ) موفق تر از کسانی هستند که نمره های بالاتری از IQ دارند. بهره هوشی نمی تواند به خوبی از عهده توضیح سرنوشت متفاوت افرادی برآید که فرصت ها، شرایط تحصیلی و چشم اندازهای مشابهی دارند.
ادوارد تورندایک، از روانشناسان بر جسته قرن بیستم در حوزه های یادگیری، آموزش و هوش در سال ۱۹۲۰ مفهومی به نام هوش اجتماعی یا Social Intelligenece به صورت زیر تعریف کرد:
” هوش اجتماعی یعنی توانایی درک و مدیریت کردن مردان، زنان، دختران و پسران برای رفتار خردمندانه در روابط انسانی”.

اصطلاح هوش عاطفی، برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط روانشناسی به نام پیتر سالووی(peter salovey) مطرح شد. وی اظهار داشت، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند می توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند اندیشه و اقدامات شخصی استفاده کنند. در عصر اطلاعات و ارتباطات، نظریه “هوش عاطفی” رشد چشمگیری یافته و از مباحث پر طرفدار سازمانی شده است. هوش هیجانی از آخرین مباحث متخصصین در خصوص درک تمایز بین منطق و هیجان بوده است. هوش هیجانی هم مانند سایر مباحث در خصوص ماهیت انسان، دستخوش دونوع بحث و گفتگوی علمی و عوام پسند گردیده است.
دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب ( کارکردن به وسیله هوش هیجانی) اولین کسی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود. گلمن هوش هیجانی را، استعداد، مهارت یا قابلیتی دانست که عمیقا تمامی توانایی های فردی را در دایره خود دارد. در مدل گلمن به طور خلاصه پنج حوزه اساسی هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفته است.
۱- شناخت هیجان ها و احساسات خود آگاهی
۲- مدیریت هیجان ها و احساسات خود، خودمدیریتی
۳- خود انگیزشی
۴- تشخیص و درک هیجان ها و احساسات دیگران، دیگر آگاهی
۵- مدیریت رابطه با دیگران، دیگر مدیریتی.

مدل گلمن امروزه به طور وسیعی به رسمیت شناخته شده است. این مدل می گوید وقتی فردی دارای هوش عقلی یا بهره هوشی (IQ) بالایی است، لزوما دارای هوش هیجانی بالا نیست. هوشمند بودن یک امتیاز است که البته تضمینی برای موفقیت در زندگی و روابط بین فردی و اجتماعی نخواهد بود.

هوش هیجانی

تفاوت هوش هیجانی و IQ:

بیشتر مردم IQ یا همان هوش عادی را می شناسند. حتما شما هم افرادی را می شناسید که با اینکه هوش بالایی دارند ولی زندگی موفقی ندارند. IQ شمارا به روی بهترین صندلی های دانشگاه می نشاند اما از اینجا، این هوش هیجانی است که به شما کمک می کند روابط درستی انتخاب کنید و به اهداف و موفقیت های بهتری دست پیدا کنید. بیشترین موفقیت زمانی حاصل می شود که شما هردو هوش را تقویت کنید هم IQ هم هوش هیجانی.

مغز هیجانی:

برای درک تسلط مقتدرانه هیجان ها بر ذهن خردورز- و چراییِ در هم افتادگیِ احساسات و منطق، نحوه تکامل مغز مورد بررسی قرار می گیرد. اندازه مغز انسان که از حدود ۱۳۵ گرم یاخته عصبی و مایع سلولی تشکیل می شود، تقریبا سه برابر مغز بستگان نزدیک او در چرخه فرگشت، یعنی نخستین های غیر انسان است.

در طول میلیون ها سال فرگشت، مغز از پایین به سمت بالا تکامل یافته و مراکز بالاتر آن از بسط و تفصیل قسمت های پایین تر و کهن تر به وجود آمده است. به گونه ای که رشد مغز در جنین انسان تقریبا همین مسیر تکاملی را طی می کند. ابتدایی ترین بخش مغز در تمام گونه های عصبی شان، ساقه مغز است که قسمت فوقانی نخاع شوکی را احاطه کرده است ریشه مغز، اعمال حیاتی ابتدایی مانند تنفس_و سوخت و ساز اندام های دیگر بدن را تنظیم می کندو کنترل واکنش ها و حرکات قالبی را بر عهده دارد. نمی توان گفت که این مغز ابتدایی، فکر می کند یا قدرت یادگیری دارد. بلکه بیشتر مجموعه ای از تنظیم کننده های از قبل برنامه ریزی شده است که بدن را آنگونه که باید به حرکت وا می دارد و به گونه ای واکنش نشان می دهد که ادامه حیات را ممکن سازد.

لیمبیک به دور ساقه مغز حلقه زده و آن را در میان گرفته است. این محدود عصبی، هیجان های مناسب را به مجموعه مغز اضافه کرد. در مواقعی که اسیر اشتیاق یا غضب، یا سراپا غرق عشق یا ترس و وحشت می شویم در واقع دستگاه لیمبیک است که مارا در چنگال خود دارد.

آمیگدال یا بادامه، ساختاری است که در دستگاه کناری قرار گرفته است و مرکز آگاهی هیجان رفتاری در سطح نیمه خودآگاه است. بادامه وضعیت جاری هرکس را در ارتباط با محیط اطراف و افکار به لیمبیک می فرستد و بر اساس ارتباطی که با هیپوتالاموس دارد. قادر است پاسخ های هیجان رفتاری مناسب را در ما بوجود آورد، مانند راست شدن موها در زمان ترس، گشاد شدن مردمک چشم در زمان شادی، افزایش ضربان قلب در زمان خشم. به همین دلیل، بادامه را بخش پایه سامانه پاداش دهنده و تنبیه کننده و مرکز تنظیمی در هوش هیجانی می نامند که در اصلاح به آن مغز هیجانی گفته می شود.

عوامل موثر در هوش هیجانی:

پیتر سالووی توصیف مبنای خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریات گاردنر در مورد استعدادهای فردی قرار می دهد و این توانایی ها را به ۵حیطه اصلی بسط می دهد.
شناخت عواطف شخصی:
خودآگاهی،تشخیص هراحساس به همان صورتی که بروز می کند، سنگ بنای هوش هیجانی است. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای بدست آوردن بینش روانشناختی و ادراک خویشتن، نقشی تعیین کننده دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات واقعی، ما را به سردرگمی دچار می کند.
افرادی که نسبت به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند، بهتر می توانند زندگی خویش را هدایت کنند.این افراد در رابطه احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر آینده گرفته تا شغلی که بر می گزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند.

به کار بردن درست هیجان ها:

قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی و مهارت عاطفی است که بر حس خودآگاهی متکی می باشد وشامل ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دور کردن اضطراب ها، افسردگی ها یا بی حوصلگی های متداوم پیامدهای شکست است. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف اند، بطور دائم با احساس نومیدی و افسردگی دست به گریبانند. درحالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند، با سرعت بسیار بیشتری می توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارند.

شناخت عواطف دیگران:

همدلی، توانایی دیگری که بر خودآگاهی عاطفی متکی است،(مهارت ارتباط با مردم) است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردار باشند به علائم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیاز ها یا خواسته های دیگران است توجه بیشتری نشان می دهند.
این توانایی، آنان را که در حرفه هایی که مستلزم مراقبت از دیگرانند، تدریس، فروش و مدیریت موفق تر می سازد. (هوش اجتماعی یعنی توانایی درک و مدیریت کردن مردان، زنان، دختران و پسران، برای رفتار خردمندان در روابط انسانی).
هوش اجتماعی یعنی بتوانیم انگیزه رفتار های خود و دیگران را به خوبی درک کرده و از این اطلاعات در تعاملات اجتماعی استفاده کنیم.

کدام درست است EI یا EQ:

اصطلاح EI مخفف Emotional intelligence است و از نخستین روزهایی مفهموم هوش هیجانی مطرح شده استفاده از آن رواج یافت. معمولا نوشته ها و مقاله های رسمی، استفاده از EI را ترجیح میدهند. اصطلاح EQ کمی تجاری تر است و به تقلید از ضریب هوشی یا IQ مخفف (intelligence Quotient) ساخته شده است. وقتی EI را به کار می بریم منظورمان هوش هیجانی به شکل کیفی است (مثلا به صورت کاملا کیفی، از اصطلاح های هوش هیجانی بالا و هوش هیجانی پایین، یا اهمیت هوش هیجانی حرف میزنیم؛ بدون اینکه منظورمان واقعا مقدار عددی هوش هیجانی باشد) اما اگر EQ استفاده میکنیم، قاعدتا منظورمان این است که هوش هیجانی را به شکل یک شاخص عددی مد نظر داریم.
اگر شاخص واضح و پرسش نامه شفافی را تعیین نکرده باشیم و صرفا مدام EQ را در برابر IQ قرار دهیم، می توان گفت در حال استفاده تجاری از این بحث علمی هستیم.

هوش هیجانی

دانشمندان بزرگ در زمینه هوش هیجانی:

هوش عاطفی یا هوش هیجانی را می توان، زیر مجموعه ای از روانشناسی مثبت گرا دانست که دانشمندان بسیاری از جمله پیترسالووی (Peter salovey)، روون بار_ اون(Reuvenbar_On)، دانیل گلمن و مارتین اسلیگمن برای توسعه آن زحمت کشیده اند. البته هوش هیجانی منتقدانی هم داشته که معمولا به تجاری شدن بیش از حد این حوزه و فاصله گرفتن از فضای آکادمیک بدبین یا معترض بوده اند.
ادوین لاکه(Edvin Locke)، از جمله دانشمندان بزرگی است که معتقدند هوش هیجانی، می تواند گمراه کننده باشد. لاکه توضیح می دهد که در حوزه روانشناسی، ابزار ها و مفاهیم دقیق تر و ارزشمند تری هستند که همان کارکرد های هوش هیجانی را دارند، اما قابل تعریف، قابل سنجش و قابل توسعه هستند. به همین علت لازم نبوده چنین مفهموم مبهمی به کار گرفته شود.

توجه به اینکه اختلاف نظر ها باعث می شود در مطالعه و یادگیری هوش هیجانی، برای رویارویی با اختلاف نظر در تعریف هوش هیجانی و کارکرد ها و کاربردهای هوش هیجانی آمادگی داشته باشیم و بدون درگیر شدن با این اختلاف ها، آنچه را برای کار و زندگی خود داریم از میان حرف ها، دیدگاه ها، مطالعات و کتاب ها برداریم و به کار گیریم.

تاثیر هوش هیجانی بر تصمیم سرمایه گذاران در بورس:

برای هرگونه سرمایه گذاری، طبق یک مبنای قانونی، قضاوت هایی باید انجام داد.
سرمایه گذار ممکن است با برخی تعصبات رفتاری بی جا، هنگام تصمیم گیری های سرمایه گذاری دچار اشتباه شوند. برای این مورد پیشنهاد می کنم مقاله چطور احساسات را از معامله‌گری حذف کنیم را مطالعه کنید.

این پژوهش، تعصب نمایندگی، مسائل چارچوبی حسابداری و ریسک گریزی مربوط به چگونگی تاثیرات هریک از مولفه ها بر تصمیم گیری سرمایه گذار را مورد بررسی قرار می دهد.
در هنگام تصمیم گیری های متعدد فرد باید به عنوان یک سرمایه گذار مورد خطاب قرار گیرد.
در نظر گرفتن این واقعیت که احساسات در این روند نقش دارد، مهم است.
دراین پژوهش، شناسایی ارتباط میان تعصبات مختلف سرمایه گذاری و مولفه های مختلف هوش هیجانی، از تجزیه و تحلیل پارامتریک و ناپارامتریک استفاده شد.در حالی که تعصبات نمایندگی، حسابداری ذهنی، ارتباط معنی داری با هوش هیجانی یا مولفه های آن آشکار نمی سازد.
اما ریسک گریزی ارتباط معنی داری با هوش هیجانی نشان داد.همچنین رابطه بین مولفه ای استرس و سازگاری و هوش هیجانی با ریسک گریزی مورد تایید قرار گرفت.

محمد آخوندی

Website:

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *